تبليغاتX
صحنه ی یکتا
سرمایه ی ماورائی هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد
به بهشت نمی روم اگر...
نوشته شده توسط احمد در ساعت 17:50

چه زیبا گفت ایرج میرزا ...

گویند مرا چو زاد مادر ... پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من... بیدار نشست و خفتن آموخت

........ یک حرف و دو حرف بر زبانم... الفاظ نهاد و گفتن آموخت

پس هستی من زهستی اوست... تا هستم وهست دارمش دوست

چه سخته وقتی می خوام از کسی بگم که شاید کمترین واژه برای ارادت عاشقانه به او کلمه "دوستت دارم باشه"!

سخته از خوبی ها ، محبت ها، فداکاری ها، سختی ها و ملالت های کسی بگم که روز رو به سختی شب می کرد و شب رو به سختی روز ! تا مبادا من که ناسپاس ترین بنده روی زمینم ضجه بزنم از سر لجاجت!شکوه کنم از روی سماجت! هوار بکشم از سر سفاهت! خم به ابرو آورم از سر شکایت!و...

ای مادر ای آنکه هستی بر مدار تو آفرینش یافت! ای آنکه ملائک در زمان سجده نام تو را زمزمه می کردند! همواره خود را مدیون مهربانیهایت می دانم اما این را نمی دانم که چگونه باید شکر گذار باشم و چگونه باید یادم آید بهترین لحظه های زندگی ام را که در کنار تو معنا می شود... چگونه به یادآورم لحظاتی را که من از ما تحت سرم داد می زدم و تو به آرامی لبخند...

ای مادر واژه ها یاری ام نمی کنند... اما می دانم تویی که بعد از خدا همواره در یادم بی قراری می کنی و واژه ات زیباترین گل واژه عالم هستیست در همه زبانها وهمه مکانها! حال تو مادر باشی یا مام فرقی نمی کند آنچه مهم است شیدایی بودن توست!

من به پاس داشتنت امید دارم زیرا قلبم می تپد به این علت که قلبت سکون ندارد!

آری امید دارم به لحظه ای که سپاسگذارترین می شوم و با فریاد می گویم به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد!

شاید روز مادر بهانه ایست که قدردان زحمات مادر باشیم اما چه خوب است در همه احوال و ایام قدردانی کنیم از کسی که شاید قدردانی کمترین کار ممکن در قبال آن همه فداکاری است..

این روز مبارک باشد بر همه مادرانی که هستند و هم چنان سایه گرمشان کانون خانواده ها را گرمتر از قبل کرده و چه آنها که از بین ما رفته اند و بازهم یادشان تسکین دهنده قلب پر تلاطم ماست.. 

فرهنگ وارونه!
نوشته شده توسط احمد در ساعت 10:47

بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در حالی آغاز به کار میکنه که امیدواره امسال بیش از پنج میلیون نفر بازدید کننده ای که در سال گذشته داشته را در خودش ببینه، جای خوشحالیه که یک نمایشگاه که مهمترین محصول فرهنگی و به قول معروف "غذای روح" رو عرضه میکنه این همه طرفدار داره، اما وقتی به آمار مطالعه در کشورمون دقت میکنیم با رقم غیر قابل باوری مواجه میشیم!

طبق آمار سرانه مطالعه در ایران یک و نیم ثانیه در روز است! پس این همه کتابی که خریداری و این همه شور و علاقه ای که به نمایشگاه های کتاب نشون داده میشه کجا به پایان میرسه؟ فقط در لحظه بازدید و یا بعد از خریدن کتاب؟

تاسف برانگیزه که ما ایرانی های اهل فرهنگ و تمدن به تقویت فرهنگ و ارتقای دانسته های خود بهایی نمی دهیم و کتاب را وسیله ای مورد نیاز که فقط باید خریداری و به قفسه های کتابخانه اضافه شود می پنداریم!

بهتر نیست فقط کتابهای مورد نیاز  رو از این نمایشگاه ها خریداری کنیم و تا سال بعد حداقل با مطالعه ی اونها به سراغ کتاب های بعدی بریم و این فرهنگ وارونه که مانند"عالمان بی عملی که همچون گرسنه های روی گنج خوابیده" هستند رو دور سازیم؟

بداخلاقی در کجای جامعه ما جای دارد؟
نوشته شده توسط احمد در ساعت 0:27

در نظر سنجی قبل سوالی پیرامون خبرسازترین اتفاق سال ۱۳۹۰ مطرح شد که در نوع خود طرفداران خاصی داشت! در این نظرسنجی ۶۰ نفر شرکت کردند که در نهایت اختلاس سه هزار میلیاردی که یکی از بحث برانگزترین اتفاقات سال ۹۰ بود و در سال جاری نیز پرونده های مربوط به آن در دادگاه ها در جریان است، با کسب ۴/۴۰ درصد آرا بیشترین رای را به خود اختصاص داد. البته دریافت اسکار توسط اصغر فرهادی در روزهای پایانی سال ۹۰ هم خبر خوبی بود که این گزینه هم توانست با کسب ۳/۳۳ درصد آرا در رتبه دوم بایستد.

گرانی ناگهانی سکه و ارز با کسب ۹/۱۱، قتل قویترین مرد جهان(داداشی) با کسب ۲/۶، تهدیدهای نظامی علیه ایران ۷/۴، انتخابات مجلس نهم ۳/۲ ، ترور دانشمندان هسته ای با ۱/۲ و شدت یافتن تحریم ها با صفر درصد آرا در رتبه های بعدی قرار گرفتند.

در نظر سنجی جدید در نظر داریم آرا شما عزیزان رو نسبت به بی اخلاقی ها در جامعه امروز خودمون بدونیم خیلی خوبه که بدونیم در کدوم نهاد بی اخلاقی بیش از سایر نهادهاست و چه خوبه که بتونیم برای حل اون بهترین راه کارها رو در آینده ارائه بدیم و جامعه رو از این آفت بد(بد اخلاقی) رهایی بخشیم.

هیاهوی شیوخ شکم پرست از سر چیست؟
نوشته شده توسط احمد در ساعت 16:3

تعرض به خاک و آب این سرزمین قدمتی به درازای تاریخ دارد و اگر نگاهی به تاریخ این آب و خاک پهناور بیاندازیم شاهد خواهیم بود آنهایی که زیاده خواه بودند و دیگر زمین خود را برای عیش و نوششان کم می دیدند تاختند و غارت کردند و بردند و تا می توانستند خون ریختند و روی آن رقص سرمستی به نمایش گذاشتند.

تاریخ این سرزمین به خوبی نام های نفرت انگیزی هم چون اسکندر مقدونی- چنگیز خان مغول- تیمور لنگ- محمود افغان را به یاد دارد و هرگز فراموش نمی کند در روزگاری که شاهان ما یادشان رفته بود سکان هدایت کشوری بر عهده آنان است که برای به دست آوردن وجب به وجب آن سینه ها شرحه شرحه شده و از جهالت و نادانی خویش نقشه جغرافیایی این سرزمین را به خوبی بلد نبودند! روبهان استعمار از بی کفایتی سران زمانه این سرزمین، نهایت بهره را بردندو هر چه قرارداد ننگین بود بر ملت رنج دیده و ستم کشیده ایرانی وارد کردند.

این گونه بود که بی کفایتی شاهان، روزنه نفوذی شد برای هرچه بیگانه و استعمارگر قدرت طلب که این آب و خاک را از هر نظر مناسب احوالات خویش می دیدند!

 سرزمین ایران در دوره ای به نام قاجاریه روزگاری بسیار سیاه تر و ننگین تر داشت به طوری که اگر هم اکنون نقشه های جغرافیایی ایران قبل از قاجاریه و بعد از آن را با یکدیگر مقایسه کنیم شاهد خواهیم بود که از پهنه وسیع ایران که از شمال و شمال غرب شامل سرزمین هایی تا سواحل دریای سیاه، از شرق تا شبه جزیره هند و از جنوب تا شمال عربستان بوده است به دلیل بی کفایتی شاهان در دوران سیاه قاجار همین نقشه کنونی باقی مانده است!و دیگر خبری از آن وسعت و عظمت نیست.

البته دیری نپایید که سربازان جان بر کف و مغرور وطن نتوانستند تعدی و تجاوز بیگانگان  را به آسانی در خود هضم کنند و وقتی دیدند سران کشورشان کاری به جز بی کفایتی بلد نیستند بغض در گلوی آنها ترکید و با سلاحی به نام غیرت و پشتوانه ای به نام همت در تکاپوی بازپس گیری وجب به و جب خاک از دست رفته پرداختند و این گونه بود  که خون دلواری ها ، میرزا کوچک خان ها و خیابانی ها به جوش آمد!

تاریخ کهن این سرزمین آنقدر گسترده و سترون است که در این مجال فقط اجازه کلی گویی به ما می دهد اما آنچه که امروز بهانه ای است برای پرداختن به ماهیت و هویت سرزمینی ما عو عو کسانی است که سن آنها به زحمت به یک قرن می رسداما ادعایی به وسعت هزاره ها دارند!

کسانی که به سختی هویت شان را باید در پاورقی های صفحات تاریخ یکصد صاله اخیر دنیا جستجو کنند امروز مدعی اند خلیجی که بیش از بیست قرن نام فارس را بر روی خود لمس کرده و با آن انس گرفته است به یکباره تغییر نام به عربی دهد!

شکم پرستانی که روزگاری تحت الحمایه سرزمین ایران بوده اند و از آب و هوای این سرزمین نفع برده اند و شاید اکنون که مثلا مستقل شده اند، سن سرزمینشان به زحمت از سن و سال خودشان کمی بیشتر است!  امروز به فکر تغییر نام خلیج فارس افتاده اند تاشاید به دست بیاورند آنچه را که به آنان بزرگی می بخشد!

شیوخ عرب اما به این مصادره نام قناعت نکرده اند و هر از چند گاهی پس از مستی مطلق! به یاد مصادره جزایر سه گانه ای افتاده اند که همیشه ایام آنها را بر روی قلمرو جغرافیایی ایران عزیز یافته ایم  و به خوبی می دانیم و می دانند که این جزایر همواره درهای جدانشدنی خلیج فارس بوده اند که امروز شیخ نشین های شکم پرست خواهان به مالکیت گرفتن آن شده اند.

ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک یادشان نمی آید در چه روزگاری اعراب شیخ نشین بر آنها حکومت کرده اند که امروز این باده گساران گستره خلیج! هوس زیاده خواهی و غارت به سرشان زده است.

شیوخ خلیج آن قدر گستاخ شده اند که کوچکترین حق مالکیتی بر این جزایر از سوی ایران قائل نیستند وهنگامی که رئیس جمهور پای به ابوموسی می گذارد زوزه کشان سر بر می آورند که به خاک ما تجاوز شده است!

به راستی امروز ما در کجای قدرت منطقه ایستاده ایم و ما را چه شده که گربه های ولگرد اطرافمان به راحتی به خود اجازه می دهند نسبت به آنچه که حق این سرزمین است تعرض کنند و ما را چه شده که امروز کسانی داعیه دار مالکیت بر سرزمین های ما شده اند که بی تاریخ ترین و بی هویت ترین رهگذران امروز بشرند!

 ایران کهن و متمدن به چه روزی افتاده که وقتی تنها با یک استدلال ساده تاریخی می تواند شکوه خود را به رخ زیاده خواهان بکشد باید برای حل و فصل شدن آنچه که متعلق به این آب و خاک است با تردید عمل کند!

ما در تعاملات خارجی خود و دفاع از حق سرزمینی مان کوتاهی کرده ایم آن قدر که امروز مجبوریم صفحات بی شمار تاریخ را ورق بزنیم برای کسانی که تاریخ نمیدانند!

 

وقتی عَرَقی برای عِرق ملی ریخته نمی شود!
نوشته شده توسط احمد در ساعت 14:30

هنگامی که صحبت از وطن، ایران و خلیج فارس به میون میاد، از نیاکان و اجداد پاک و قدرتمند ایرانی حرف زده و به آئین های جاوید ایران زمین اشاره میشه احساس میکنم عمیق تر میتونم نفس بکشم و با لحن خروشان تک تک سلول های بدنم رو بیدار کنم و زمانی که توسط خودم و یا یکی از هموطنانم کاری انجام میشه که نام ایران و ایرانی پرآوازه تر میشه، حس غرور میکنم.

 

هر کدوم از ما ایرانی ها دوست داریم به نحوی حریم وطنمون رو پاس بداریم و در میان هیاهوی جهانیان بانگ "جاوید ایران آزاد" رو برداریم و نه تنها به حمایت از کسانی که در طول تاریخ کهن این سرزمین از وجب به وجب آن پشتیبانی و جان خود را تقدیم کرده اند برخیزیم بلکه فرهنگ غنی و اصیل دیار ماندگار نسل خورشید رو گسترش دهیم، دراین میان فرقی نمیکنه نویسنده باشیم یا بازیگر، شاعر باشیم یا خواننده، ورزشکار باشیم و یا دانشمند مهم اینه که به کسانی که نسبت به ما ادعای برتری دارند و عرض اندام می کنند حقیقت تواناییمون رو ثابت و یادآوری کنیم که" شغالان چون بیشه را خالی از شیران شرزه می بینند زوزه کشان به رقص و پای کوبی می پردازند".

                                          ***

هرچند که خود من یکی از استقلالی های دو آتیشه هستم اما متاسفانه باید بگم با باخت استقلال مقابل یک تیم عربی(الجزیره امارات) که همواره در پی غارت کردن گستره نیلگون خلیج فارس و به یغما بردن هویت و فرهنگ ایران زمین هستند، غرور ملیم خدشه دار شد و احساس کردم توی این زمین عَرَقی برای عِرق ملی ریخته نمی شود! و بازیکنانی که می توانستند برای میهنمان افتخار آفرینی کنند، پیکاری که سزاوار اماراتی ها بود را انجام ندادند.

 

باختن بازی مقابل یک تیم اماراتی و دیدن پایکوبی عرب ها برای این باخت، علاوه بر ناراحتی به حس غرور و عرق ملی ما آسیب وارد می کند، اما ای کاش شیرهای ژیان بیشه ی ما همیشه بیدار بمانند و هرگز این اتفاق تکرار نشود و یادمان بماند که" آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر آن، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید" .

ارزش نجات دادن!
نوشته شده توسط احمد در ساعت 14:19

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد، اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد.

ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را به نزدیک ترین صخره رساند و خود هم از آن بالا رفت.

 بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند، پسر بچه رو به مرد کرد و گفت:«از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم» مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!»

سال نو مبارک
نوشته شده توسط احمد در ساعت 23:41

یک سال دیگه هم از عمر ما گذشت و با سرعتی وصف ناپذیر جای خودش رو به سال جدید داد و در مطلبی کلی تر می شود گفت دهه دیگری از زندگی ما هم به سر رسید و ماییم و آغازی دیگر..

سالی پر از شادکامی و برکت برای همه هموطنان عزیز آرزو می کنم و امیدوارم خداوند در این سال و آخرین دهه قرن چهاردهم شمسی آنچه را که ما استحقاق و لیاقتش رو داریم بهمون عطا کنه و چه خوبه که بتونیم این دعای سنتی و زیبای؛ "یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال" رو علاوه بر اینکه در ابتدای سال زمزمه می کنیم در طول سال ۹۱ هم در جای جای زندگیمون لمس و درکش کنیم!

آرزو می کنم همه کسانی که به زیبایی تمام هفت سین آریایی رو برای سر زندگی، شکوفا شدن و یکدلی می چینند و به بهانه این رسم قشنگ همه اعضای خانواده را به لطف مهربانی در کنار خود می بینند هیچگاه دل نگران از بی مهری های نا خواسته روزگار نباشند.

آغازی برای جاودانه ماندن
نوشته شده توسط احمد در ساعت 13:13
هر سال وقتی که به روزهای آخر سال می رسیم نیم نگاهی به سالی که گذشت می اندازیم و تمام خوب و بدهای اون رو تو ذهنمون مرور می کنیم و با خودمون می اندیشیم که سال جدید چه کنیم که متحول شویم و کلی برنامه ریزی می کنیم تا در سال جدید به کارهای نکرده در سال گذشته برسیم و کارهایی هم که کردیم و اما دوستشون نداشتیم رو دیگه تا حد امکان تکرار نکنیم.

این اتفاق قطعا امسال هم برای ما می افته اما یک تفاوت عمده با سالهای قبل از اون داره! سال ۹۰ آخرین سال دهه ۸۰ شمسی بود! شاید بتونیم بگیم اگر بخواهیم همه خوب و بدهای سال ۹۰ رو  این روزها در کنار هم بچینیم کمی دست رو پایین گرفتیم چون این سال پلی از یک دهه به دهه ای دیگه است و قطعا اتفاقات روزگار که کم در دهه پیش رخ نداد، درس های مهمی برای نسل ما داره که نباید به سادگی ازشون عبور کنیم .

قبل از اینکه بخوام این پست رو بنویسم قصد داشتم به اتفاقات سال ۹۰ اشاره کنم و اینکه چه طور می تونیم در سال جدید متحول بشیم.اما فکر کردم این یک روند تکراریه که هرسال گوشزد میشه پس تصمیم گرفتم به شکل دهه ای! از اتفاقات گذشته یاد کنم و قطعا وقتی می خواهیم اینگونه مطالعات طولی انجام بدیم باید خیلی از جوانب رو رعایت کنیم تا مبادا خللی در بحث پیش نیاد و اگر این مورد مهم رو رعایت نکنیم محکوم به کلی گویی می شیم. اما واقعیت اینه که من فقط می خوام از این طریق یاد همه کسانی رو که در لحظه لحظه های زندگیمون برای ما خاطره انگیز بودند و ما در این دهه از دستشون دادیم گرامی بدارم و در پایان هم درس بزرگی از بزرگترین آدمهای جامعمون داشته باشیم!

دهه ۸۰ پر از اتفاقات عجیب و غریب برای ما ایرانیا بود که با نگاهی محققانه به تک تک اونها می تونیم از هرکدومشون پند جداگانه ای بگیریم . صحبت کردن از اینکه در این مدت کشور ما چه بزرگانی رو در عرصه هنر و ورزش از دست داده کار بسیار سختیه و اصلا در این مجال نمی گنجه که بخوام به همه اونها اشاره کنم بلکه فقط قصد دارم با اشاره ای هرچند مختصر به نام برخی از این عزیزان یاد همه ازدست رفتگان رو گرامی بداریم.

در عرصه سینما این دهه سال از دست دادن بزرگانی همچون خسرو شکیبایی بود که با رفتنش تلخ ترین روزها رو برای سینمای ایران رقم زد البته در این مدت بزرگانی همچون نادره خیر آبادی، نیکو خردمند، جعفر بزرگی، محمد ورشوچی، مهدی فتحی، حسین پناهی،پوپک گلدره،کیومرث ملک مطیعی،محمود بنفشه خواه،منوچهر نوذری و ... از بین ما رفتند و سینمای ایران رو عزادار کردند. از دست دادن کارگردانان خوبی همچون رسول ملاقلی پور، مسعود رسام  و سیف الله داد هم سخت و دشوار بود.

در عرصه موسیقی هم گوش  ما از شنیدن صدای بزرگانی هم چون محمد نوری محرومه و واقعا صید حیف و صد افسوس که آن رفت و شاید بدیلی برایش نباشد هرگز! نباید فراموش کنیم که ما در این مدت ناصر عبداللهی رو هم از دست دادیم، و خیلی سخته که بگیم موسیقی ایران آهنگسازانی همچون بابک بیات،پرویز مشکاتیان و فرامرز پایور رو هم دیگه در کنار خودش نمی بینه.

این از دست رفتن ها در حوزه ورزش هم در دهه ۸۰ رخ داد و علاوه بر جوانان ورزشکاری مثل میکائیل یلمه که به ناگهان تیم ملی والیبال ایران رو عزادار کرد، آیدین نیکخواه بهرامی هم کوچ ناگهانی ای داشت و در حالی که پس از ۴۰ سال بسکتبال ایران المپیکی شد آیدین دیگر در کنار تیم ملی نبود. در روزهای آغازین سال ۹۰ هم فوت ناصر حجازی ورزش کشور را تحت تاثیر قرار داد و یکی دیگر از بزرگان فوتبال کشور هم پرواز آخر خود را باشکوه انجام داد!

 نام نیک و اثرهای جاودانه تنها یادگار همه از دست رفتگانی است که در روزگاری از طریق مختلف با لحظه های مردم زندگی می کردند و آنها را برای ساعاتی هم که شده فارغ از قیل و قال دنیا به حال خود رها می ساختند.

پرواز این بزرگان را می شود به خوبی به خاطر سپرد و گفت: دریا طوفانی می شود/ آرام می گیرد/ اما هرگز نمی میرد.

ما باید قدر آغاز ها را بدانیم تا پایانی خوب داشته باشیم و صد البته دهه جدید می تواند یک آغاز باشد، آغازی برای شکفتن و جاودانه ماندن پس بیایید تلاش کنیم تا جاودانه بمانیم شاید این بهترین تحول باشد!

خبرسازترین اتفاق سال 90 !
نوشته شده توسط احمد در ساعت 14:8
در نظر سنجی گذشته که در رابطه با به یادماندنی ترین کارتون دوران کودکی بود نظرات جالبی داده شد و از بین ۴۰ نفری که در اون نظرسنجی شرکت کرده بودند ۳۳ درصد به باخانمان رای دادند دختری به نام پرین که همدم کودکی های ماشده بود!

هاکل برفین هم با کسب ۲۵ درصد دوم شد و کارتونهای فوتبالیست ها- پسر شجاع- بابا لنگ داراز- پینوکیو- بل و سباستین و سندباد در رده های بعدی قرار گرفتند.

البته دو کارتون حنا دختری در مزرعه و خانواده دکتر ارنست هم هیچ رایی نداشتند.

در این هفته یک نظر سنجی درباره خبرسازترین اتفاق سال ۱۳۹۰ در وبلاگ قرار داده شده که امیدوارم با شرکت در اون با کمک همدیگه این اتفاق مهم رو شناسایی کنیم!( بازهم طبق معمول به دلیل کمبود امکانات و عدم حضور ذهن خوب ممکنه بعضی از اتفاقات از چشم افتاده باشند که حتما می تونین به طور جداگانه اونها رو اعلام کنین.)

پایان"جدایی سیمین از جلال"
نوشته شده توسط احمد در ساعت 16:12

ارزش بودن هر کس را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنش می توان فهمید، اما در میان پرواز لحظه ها می توان قدر داشته ها را دانست قبل از اینکه دیر شده باشد و می توان درک کرد و فهمید قبل از اینکه یادمان برگزار کرد!

***

هرچند که دو روز پیش "سیمین دانشور" نخستین زن ایرانی که به صورت حرفه‌ ای در زبان فارسی داستان نوشت را از دست دادیم ولی به نظر جدایی طولانی او از همسرش"جلال آل احمد" بالاخره پایان یافت و وصال دوباره سیمین داستان نویس ما با جلال که 42 سال پیش آفتاب زندگیش "غروب" کرده بود، آغاز شد، اما باید زمزمه کرد؛

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

                        تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

 

به طور حتم رمان"سووشون" سیمین دانشور را اغلب خوانده اند و زبان ساده وی در این نوشته را پسندیده و تک تک جملاتش را به دل نشانده اند، همانطور که من جمله ی" شلخته درو کنید تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید" را هیچ گاه از خاطر نبرده ام.

***

همواره می توان از لابه لای کاغذهایی که یک نویسنده نوشته است به حرف های دلش گوش سپرد، درد دلهایش را شنید، افکارش را دریافت، درک کرد و او را فهمید کما اینکه برای این فهمیده شدن هیچ گاه دیر نیست.

حتی پس از او نیز می توان به سراغ سووشون، جزیره سرگردانی، آتش خاموش، به کی سلام کنم؟ و .... رفت و  پای حرف های سیمین نشست و با اینکه از ما جدا شده اند! اما خوشبختانه هنوز هم برای نگرش به صحبت های جلال آل احمد و شاگرد خلفش دکتر علی شریعتی دیر نشده است...

 
 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب