تبليغاتX
صحنه ی یکتا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تصور کن

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته                 جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و ثروت ارزش نیست      جواب همصدایی ها، پلیس ضدشورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره       دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره

همه آزاد آزادند همه بی درد بی دردند                    تو روزنامه نمی خونی نهنگها خودکشی کردند

جهانی رو تصور کن بدون نفرت وباروت                    بدون ظلم خود کامه بدون وحشت وطاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند وآزادی                     لبالب از گل بوسه پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه                    اگه با بردن اسمش دهان پر میشه از سربه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست      تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا                 تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 

|+| نوشته شده توسط احمد در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 21:48 | 
 جرمشان این است که زن هستند!

تا کنون به این سوال فکر کرده اید :  زن در جامعه ما چه نقشی دارد ؟ بعضی و قتها برخی از قوانین و محدودیت هایی که برای زنان اعمال می شود را می خوانم به خودم می گویم چرا؟ و به چه علت ؟ ما از چه چیز هراس داریم ؟زن اگر آزاد باشد چه بلاهای مصیبت باری سر جامعه می آید؟! قشری که هم اکنون بیش از نیمی از جمعیت جامعه ما را به خود اختصاص می دهد در فرهنگ ایرانی دارای ارزش و اهمیت خاصی بوده است و بسیار مورد اکرم و احترام قرار داشته است و این مقوله را ما در اسطوره ها و آیین زرتشت به وفور دیده ایم.

 نام گذاری الهه های باران،آب،آتش ،مهربانی و… به نام زنان همه گواه این مدعاست که نقش زن بسیار در فرهنگ ما کلیدی بوده ست . چه بسا اسلام واقعی ما نیز در همین راستا به نقش و جایگاه زن در جامعه بسیار توجه داشته است و با ورود خویش به سرزمین جاهلی حجاز زن را از بردگی و زنده به گور شدن و حتی انقراض نجات می دهد. اما امروز زن در جامعه ایرانی و ظاهرا اسلامی چه جایگاهی دارد و در کجا ایستاده است ؟ آیا این است معنای آزادی برای زن که دلشان خوش شود در فعالیت های اجتماعی سهیم اند و بیشتر مشاغل رسمی و دولتی را پر کرده اند وبه آنها اهمیت داده می شود؟ اما به چه قیمتی؟چند وقت پیش وزارت ارشاد در بخشنامه ای جدید به ادارات تابعه خود در استانها اعلام کرد: زنها حق ندارند لباسهایی با رنگهای زرد و آبی ونارنجی و در واقع رنگی بپوشند وترجیحا باید با چادر وارد محل کار خود شوند . این دستور العمل نشان میدهد این قضیه به یک مسئله مهم و حیاتی برای این وزارت خانه تلقی می شود زیرا لباسهای رنگی ارزشهای اسلام را به خطر می اندازد!و شاید هم تا کنون انداخته است . در بخشنامه ای دیگر اداره راه و ترابری یکی دیگر از استانها حضور زنان مهندس و مشاور را در این اداره قدغن اعلام کرد وخواستار آن شده که پیمانکاران، از مهندسین ومشاورین زن استفاده نکنند این اداره دیگر کار به لباس و رنگ آن ندارد و از دم، قید زنان را زده است که حضورشان موجبات خطر آفرینی می شود! دو ماه پیش نیز مسئولین تالار نمایش و حدت تهران نیز اعلام کردند زنان بدون چادر حق نشستن روی ردیف ها ی جلوی این تالار را ندارند تا مبادا دوربین ها آنها را نشان دهند و تبعات مخرب بعدی آن برای جامعه بوجود آید! اخیرا نیز لایحه حمایت از خانواده برای جلوگیری از فساد، توسط دولت مطرح شد که مرد حتی بدون اجازه همسر هم می تواند زن دوم اختیار کند که سر و صدای زیادی در کشور به پا کرد. شاید دولتمردان ما ایران را با کشور های عربی اشتباه گرفته بودند که اقدام به تصویب چنین طرحی کردند.وقتی به این موارد نگاه می کنم بیشتر این نکته در ذهنم تداعی می شود که زن امروز ایرانی چقدر توانایی این را دارد تا از حقش دفاع کند؟ تا هر وقت مسئولین بخواهند به راحتی نتوانند او را هر گونه که بخواهند به بهانه های مختلف به هر سمتی بچرخانند .شاید هم در آینده ای نزدیک به سمتی پیش برویم که حضور زنان در خیابانها نیز ممنوع اعلام شود چون جرم آنها زن بودنشان است.

 زن از ارزش و احترام ویژه ای در فرهنگ ما برخوردار است  اما هنوز در جامعه ما جنس دوم است و باید زیر سایه قوانین ومحدودیت هایی باشد که سلیقه ایست نه ارزشی و ساختاری.

 

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 10:5 | 
 سفری متفاوت

سلام بر همه دوستان وبلاگی عزیزم . من هم از سفری که متفاوت بود با همه سفرهایی که تا کنون رفتم، برگشتم .هرچه که از موهبت ها و خوشگذرانی های این سفر برای شما بگویم با زهم به اتمام نمی رسد. به سفر نامه ای نیاز دارد با چندین هزار صفحه. من از این سفر درس ها آموختم و تلاش کردم تا راه زندگی ام را پیدا کنم و مسیرهای روشن بری آینده ام . در اوج لذت بودم و خدا را بسیار شکر کردم که توفیق این را به من داد تا در جوانی این سفر را تجربه کنم.تجربه ای که می تواند بعد ها بسیار به کارم آید.ما به دو شهر مدینه و مکه رفتیم. مدینه شهر اندوههای بی پایان بود جای جای آن دلتنگی را برای ما به ارمغان می آورد از حرم نبوی گرفته تا قبرستان بقیع و ... خیلی سخت بود وقتی در شهری پای گذاشتم که تمام مصیبت ها بر پیامبر و آلش در آنجا رخ داده بود..اما مکه شهری با عظمت بود در مکه احساس آرامش می کردم . دراین شهر که پای  گذاشتم احساس  کردم به خدا نزدیکتر شده ام. نمی دانید چه شکوهی دارد وقتی که خانه خدا را از نزدیک ببینی و در مقابل عظمت او سر تعظیم فرود آوری. شکوه و عظمتش تو را در خود غرق می کند به حدی که در یک لحظه اسم خود را به یاد نیاوری!به هرحال من سعی کردم دعا گوی همه شما عزیزان در این سرزمین باشم. اما به قول حافظ:

 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست     چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست

 جانا به حاجتی که ترا هست با خدای       کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست            

 ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم           آخر سوال کن که گدا را چه حاجتست

 ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست            در حضرت کریم تمنا چه حاجتست 

 

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 21:37 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar