تبليغاتX
صحنه ی یکتا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
می روم!

می روم بازهم می روم

با همه سختی ها هم چنان می روم

به خودم گفتم شاید پایان نیابد ،شاید سنگلاخ های مسیر، بلای جانم شوند

وموانع جز درد سرو آزار و رنج برایم چیزی نداشته باشند

 اما بازهم می روم

به خودم گفتم باید قوی باشم، شجاع باشم،مشتاق باشم، و باید بسیار بدانم! آیا این گونه ام؟

 ندای درونم باز می گفت: می روم بازهم می روم

 آیا می شود؟ اما من می روم

 دیگر مهم نیست جاده ناهموار باشد یا یک صدای عجیب وغریب مرا بلرزاند یا نعره های هولناک اژدهای درون مرا بترساند

 اما من می روم

دیگر مهم نیست هو هوی بی صدای ترس ، فریاد دلخراش درد ، آوازخموش باد ، رگبار بی انتهای تگرگ، سوختن پر درد شمع و ...

 من می روم با زهم می روم

 من می دانم جاده ها زیر پایم می لرزند حتی اگر بترسم ، نعره ها خاموش می شوند حتی اگر بلرزم، بهترین مسیر را پیدا می کنم حتی اگر ندانم، اشتیاق رسیدن دارم حتی اگر نرنجم!

 و من می روم

 مسیر هموار است و انتهای جاده از دور دست نمایان

من لحظه ای را می بینم که همه موانع سرراه من نقاشی های روی دیوارهای کنار جاده اند

اینک پایانی دل انگیز مرا آرام می کند

من هم چنان می روم

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 18:56 | 
دل نوشت

چه التهابی ناب دارد امشب درونم،

 می زداید تاریکی پلید را از من و می کارد روشنی آفتاب

 و می غلتاند درخشندگی نور ماه را

 ای کاش من مثل ماه وامدار این وآن نبودم!

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 15:6 | 
 

به جذابی مبارزه!

مبارزه واژه جذابی است !همیشه از این واژه خوشم می آمد و احساس می کردم هیمنه خاصی درون آن نهفته است یادم می آید از همان دوران کودکی از شخصیت های کارتونی ای که برای بدست آوردن هدف خود به مبارزه دست می زدند لذت می بردم حال این هدف ممکن بود مبارزه با ظلم می بود یا موانع سخت در زندگی، مبارزه در در برابر بدمن ها شیرین تر از همه چیز بود. کم کم این حس در من قوی تر و محکم تر می شد شخصیت های مبارز و قیام کننده علیه ظلم برایم جذاب تر شدند چون آنها از وضع موجود ناراضی بودند و هرتلاشی می کردند تا خود و مردم از این وضع رهایی پیدا کنند حتی به قیمت از دست دادن عزیزترین عزیزانشان! گاندی ،ارنستو چگوارا مبارز انقلابی امریکای لاتین در کشور خودمان نیز رئیسعلی دلواری و میرزا کوچک خان و همه مبارزان پیروزبرایم ابهتی خاص داشتند. همواره سعی کرده ام در زندگی ام مبارزه کنم برای هرچه که به دست آوردنش برایم اهمیت دارد. چند وقت پیش کتاب "مبارزان راه روشنایی" اثر پائولو کوئیلو را می خواندم ؛نکات جالبی را درباره مبارزان راه روشنی ذکر کرده بود .احساس کردم بعضی از بینش های او دراین کتاب نشان دهنده مسیر روشنایی برای من نیزهست او می گوید: مبارز قبل از آغاز نبردی مهم از خود می پرسد تا چه اندازه توانایی هایم را گسترش داده ام؟ او می داند از هر نبردی درسی آموخته اما بسیاری از این تجارب موجب آزارش شده است. بارها وقتش را برای نبرد علیه دروغ تلف کرده است و از مردمی که شایسته عشق و محبتش نبوده اند آزار دیده است .هیچ گاه پیروزمندان اشتباهی را دو بار مرتکب نمی شوند به همین دلیل مبارز زند گی اش را به خاطر امری به خطر می اندازد که ارزش داشته باشد .

|+| نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 13:1 | 
فراموش کنیم!

تا کنون چند بار سعی کرده ایم اتفاقاتی که در گذشته به هر نحوی برایمان افتاده است را به فراموشی بسپاریم و به آینده فکر کنیم ؟ تا کنون چند بار تلاش کرده ایم اتفاقات تلخ گذشته را همواره در ذهنمان مرور نکنیم وآنها را به عنوان یک سد برای بدست آوردن موفقیت علم نکنیم! زندگی مان می تواند زیبا باشد اگر ما بخواهیم .گذشته ها به سرعت گذشتند باید برای ساختن فردایی نو تلاش کرد . موفقیت با اندیشیدن به گذشته بوجود نمی آید موفقیت با اما و اگر حاصل نمی شود که اگر چنین می کردم چنان می شد! بارها با خودم فکر کردم اگر در برهه هایی از زندگی ام غم از دست دادن بعضی از چیزها در گذشته را نمی خوردم! در همان لحظه می توانستم یک گام در جاده موفقیت بردارم و در همان لحظه وقت داشتم تصمیم بگیرم و به بهترین نحو برای آینده ام برنامه ریزی کنم اما چه سود با چمباتمه زدن و فکر کردن چیزی به دست نیاوردم. گذشته ها گذشته با هر اقدامی که انجام دادیم چه خوب چه بد آن را باید فراموش کرد و دربی رحمانه ترین حالت،دفنش کرد! باید به فکر آینده ای باشیم که همیشه برای ما سو سو می زند اما ما با نگاه کردن به پشت سرمان نمی توانیم این چشمک زدن راببینیم.

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 10:35 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar