تبليغاتX
صحنه ی یکتا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

خونه ی خورشید....

ديگه مهتاب نمياد
کرم شب‌تاب نمياد.

برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتي که برق مي‌جّه و بارون مي‌کنه
کمون رنگه‌به‌رنگش ديگه بيرون نمياد،
رو زمين وقتي که ديب دنيارو پُرخون مي‌کنه
سوار رخش قشنگش ديگه ميدون نمياد.

شبا شب نيس ديگه، يخ‌دون غمه
عنکبوتاي سيا شب تو هوا تار مي‌تنه.

ديگه شب مرواري‌دوزون نمي‌شه
آسمون مثل قديم شب‌ها چراغون نمي‌شه.

غصه‌ي کوچيک سردي مث اشک
جاي هر ستاره سوسو مي‌زنه،
سر هر شاخه‌ي خشک
از سحر تا دل شب جغده که هوهو مي‌زنه.

دلا از غصه سياس
آخه پس خونه‌ي خورشيد کجاس؟

احمد شاملو

|+| نوشته شده توسط احمد در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 11:51 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar