تبليغاتX
صحنه ی یکتا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

سوار شوید جا هست!

کم کم داشت نفس کشیدن برایم سخت می شد احساس کردم دچار بیماری تنگی نفس شده ام تا به خودم آمدم دیدم دست یک نفر عین مار به دورگردنم پیچیده است! پای یک نفر دیگر هم روی شانه هایم بود وچند جفت پای دیگر روی کفشم. دیگری داشت به هر نحوی که شده و با یک تلاش مضاعف خودش را به جلو می راند تا نفرپشت سرش به شکلی جا بگیرد و به بیرون پرت نشود.

نمی دانم به گمانم با هم قرار گذاشته بودند هرکس زودتر کله اش را به پهلوی کسی فرو کند یک شب شام مهمان کند.در همین گیروداربود که ناگاه فریادی بلند شد که   زدند زدند ، جیبم را زدند بگیریدش ، تمام دارو ندارم بود.همه شما باید جیب هایتان را خالی کنید من اطمینان دارم که پول من پیش یکی از شماست! پیرمرد بیچاره انگار تمام زندگی اش را از دست داده بود وقتی یک نفراز او پرسید حاج آقا حالا چقدر پول بوده با ناراحتی تمام گفت: 18 هزار تومان!

 من هم چنان داشتم روزنه ای پیدا می کردم تا کمی نفس بکشم. نه انگارهیچ راهی وجود نداشت همه راهها بسته بود به هر طرف که نگاه می کردم گردن یک انسان را می دیدم. نفس ها در هم می پیچید. در این بین صدای مرغ وخروسی هم که در سبد یک پیرزن بودند و انگار تازه آنها را خریده بود همه چیز را کامل میکرد.

احساس کردم چند لحظه دیگر یک انفجار به وقوع می پیوندد و همه با هم روی هوا معلق می شویم! از همه مهتر فریاد راننده بود که با ناراحتی تمام داد می زد "به جلو بروید جا هست!". اگر امکانی وجود داشت مطمئنا بالای سقف هم قابل استفاده بود و افراد می توانستند به علت کمبود جا به آنجا بروند و از فضای باز ودلنشین بالای سقف استفاده کنند.

 حتما تا کنون متوجه شده اید ازچه چیزسخن می گویم زیرا حداقل یک بار هم که شده این فضا را تجربه کرده اید! آری همه اینها توصیف اتوبوسهای واحد است که هرچه قدر بخواهند می توانند مسافرسوارکنند ودر این زمینه هیچ گونه محدودیتی وجود ندارد . حتما چیزی به نام گنجایش ظرفیت برای اتوبوسهای ناوگان حمل ونقل  تعریف نشده است زیرا تا هرجا که چشم کارمی کند در آن انسان جای می گیرد.

هر لحظه منتظر بودم تا به ایستگاه بعدی برسیم تا لااقل بتوام نفسی تازه کنم ،در مسیر بودیم که ناگاه ترمز ناگهانی راننده همه افراد را به این طرف و آن طرف پرت کرد . بعضی ها هم به دلیل تراکم جمعیت داشتند از شیشه های اتوبوس به بیرون پرت می شدند اما با کمک افراد دیگراز پرت شدن آنها به بیرون جلوگیری می شد.

همه به هر ترتیب که بود پیاده شدند. بعد مشخص شد اتوبوس بخت برگشته که تحمل صد نفرمسافررا نداشته است داغ کرده و دیگر توان حرکت کردن را ندارد! مسافرین بیچاره هم درخیابان شریعتی حیران وسرگردان رها شده بودند گویی شهر به هم ریخته بود. در آن خیابان یک طرفه هم ماشین یدکی نمی توانست حضور پیدا کند اتوبوسهای دیگر هم هرکدام تا سقف مسافرداشتند ودیگر جایی برای مسافر اضافه وجود نداشت.  هیچ کس نمی دانست به درستی باید چه کار کند؟

بالاخره مسافرین به هرترتیب که بود رفتند و هم چنان اتوبوس بخت برگشته داشت از حسرت می سوخت!

|+| نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 8:28 | 
سنت شکنی در تلویزیون!

بالاخره بعد از مدتها از صدا وسیما برنامه ای پخش شد که توانست رضایت حداقلی مخاطبین را به دست آورد .شب گذشته از شبکه خبر برنامه رودررو که یک برنامه سیاسی است ۴ تن از تئوریسین های سیاسی مخالف وموافق سیاستهای دولت را دعوت کرده بود تا در مورد تنش زدایی در رابطه با آمریکا و گفتگو  یا عدم گفتگو با ایالات متحده بحث و تبادل نظر کنند .حضور دکتر صادق زیبا کلام تئوریسین اپوزیسیون داخل نظام که چند وقت پیش گفتگوی زنده ای با شبکه بی بی سی فارسی در مورد سیاستهای نظام داشت وانها را به شدت به چالش کشیده بود در این برنامه قابل توجه بود .صحبتهای دکتر حاجی بابایی نماینده مجلس و دکتر محبیان استاد دانشگاه نیز به عنوان مخالفان گفتگوی بدون قید و شرط با آمریکا و هم چنین دکتر اشتریان استاد دانشگاه به عنوان موافق گفتگو با آمریکا نیز بحث موجود در این برنامه را بسیار حساس و داغ کرده بود.

در این بحث دکتر زیبا کلام بارها اعلام کرد هدف از برقراری رابطه با آمریکا برون رفت از وضعیت فعلی و تنش زای کنونی است که نباید با بهانه های مختلف از داخل نظام جمهوری اسلامی به تعویق افتد ضمن اینکه دکتر اشتریان نیز این گفته را تایید می کرد اما حاجی بابایی انها را دوست آمریکا خواند وگفت آیا قراموش کرده اید که همین آمریکا ۸ سال جنگ را بر ما تحمیل کرد و هزاران جوان و مردم دیگر را به خاک وخون کشید آیا شما سقوط هوایمای ایرانی در خلیج فارس را از یاد برده اید؟ در این حین دکتر زیبا کلام گفت: بنده اعتقاد ندارم که جنک ۸ساله را آمریکا شروع کرد و این یک تصور غلط است. بحث در این زمینه داغ و هیجانی دنبال می شد . حضور لابی های مختلف مثل صهیونیست ها در اجرای سیاستهای امریکا و عدم همه کاره بودن اوباما، عذرخواهی رسمی امریکا از ایران و هم چنین منطقی بودن ایران در دنیای کنونی و مسالمت آمیز صحبت کردن دولت مردان ایران با جهان همه از بحث های پر تنش این ۴ کارشناس وجمعی از دانشجویان حاضر بود که جو مناسبی را در استودیو به وجود آورده بود.

 این سنت شکنی تلویزیون را به فال نیک می گیریم و امیدواریم این برنامه های صداو سیما  هم چنان ادامه داشته باشد. دیگر از سانسور خسته شده ایم.

|+| نوشته شده توسط احمد در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:41 | 

ماجرای قلیان

این قلیان ها هم برای خودشان داستانی دارند یک روزواردات آنها به کشورآزاد می شود روزدیگرصادرات آنها. یک روزازتنباکو و مضرات آن برای مردم می گویند و یک روز ازخواص دارویی آن! یک روزپزشکان تظاهرات خیابانی می کنند تا بساط هرچه قلیان هست از کوچک وبزرگ برچیده شود و یک روز هم قلیان همراه نفت و سایر مواد سوختی دیگر بر سرسفره آورده می شود. باورکنید مردم دیگرمانده اند چه کار کنند؟ قلیان بکشند نکشند بخورند نخورند ویاهمراه آجیل شب عید جلوی میهمان بگذارند و یا اینکه.......

 چند سال پیش رییس وقت سازمان میراث فرهنگی برای اینکه نشان دهد قلیان هیچ گونه ضرری برای هیچ بنی و بشری نداردخودش شخصا به عنوان پیش قراول وارد عمل شد ودر یکی از قهوه خانه ها حضور پیدا کرد و قل قلی به راه انداخت که تمام دنیا متوجه شدند در ایران اثبات شده است که قلیان به هیچ وجه من الوجوه نمی تواند ضرری برای کسی داشته باشد.آقای رییس در آن قهوه خانه پس از کشیدن قلیان و خوردن نسکافه! گفت: روزگاری در این سرزمین درمحفل همه نیاکان ما ایرانیان قلیان نقل هر مجلسی بوده است و صدای دل انگیز آن که از شرشر آب چشمه نیز گوش نوازتراست موجبات شادمانی مجلسیان را فراهم می آورد. پس بکشید هرچه دلتان می خواهد!

اما با عوض شدن دولت رویه ها نیز تغییر کرد انگار که مضرات قلیان تازه داشت بروز پیدا می کرد وگریبان آن رییس قبلی را هم گرفته بود زیرا در شهر به سرعت پیچید که آقای رییس سرطان تنباکو گرفته است!!(البته بعضی ها آن را به شکست در انتخابات ریاست جمهوری  هم نسبت دادند) وزیر بهداشت که روزگاری از منزل اقدامات آقای رییس میراث را از تلویزیون دیده بود و خون دل می خورد پس از وزیر شدنش در یک اقدام انتحاری که بی شباهت به جنبش تنباکو نبود!دستور داد هرچه زودتر هرچه قلیان و قلیانی در کشور وجود دارد را جمع کنند و قلیان ها را بشکنند ودرب هر قهوه خانه ای که قلیان می فروشد را تخته کنند .اما پس از مدتی مردم که تنباکوی بدنشان کم شده بود دهان به اعتراض گشودند تا اینکه وزیروقت کشوراعلام کرد مردم عزیز ما نمی توانیم شما را بدون قلیان ببینیم به همین علت دستور دادم تا قلیان ها بار دیگربه قهوه خانه ها بیایند! اما خواهش می کنم ازشما که کم بکشید آخرعلاوه بر اینکه می گویند ممکن است سرطان بگیرید این قل قل قلیان آلودگی صوتی نیز ایجاد می کند وموجبات ناآرامی دیگران را محیا می کند. با این تبصره بازهم قلیان آزاد شد و قهوه خانه ها بار دیگر رونق گرفت. در این مدت شنیده می شد وزیر بهداشت حال ناگواری پیدا کرده است و بیشتر از همه چیز نگران سلامتی قلیانی هاست به همین جهت باز هم رایزنی های خود را آغاز کرد تا به هر نحوی که شده این قلیان های لعنتی را از قهوه خانه و یا سفره خانه ها جمع کند .بعد از اینکه وی در مجلس تصویب کرد تا مسئولین و مردم چای را به جای قند با خرما میل کنند دوباره موفق شد تا جنبش تنباکویی دیگر راه بیاندازد و جمع آوری قلیان ها را از قهوه خانه ها در دستور کار مسئولین مربوطه قرار دهد. گویا در این مدت وزارت آقای وزیر بهداشت هیچ مسئله ای به اندازه قلیان این قدر نتوانسته است تا ذهن آقای وزیر را به خود مشغول کند. حالا باید منتظر ماند ودید آیا دلسوز دیگری پیدا می شود تا قلیان را دوباره آزاد کند و قلیانی ها را از این بد بختی نجات دهد؟

|+| نوشته شده توسط احمد در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:2 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar